|
چو ایران مباشد تن من مباد
|
||
|
ای ایران ای مرز پرگهر |
آقای محمد جواد اردشیر لاریجانی ، نمونه ای از کسانی است که از موضع یک
دوستدار خالص نظام ، فقر نظام را در حوزه فهم سیاسی می دانند . و به هر
مناسبت ، سخنان درشت می گویند تا درشتی آن سخن ، به تقویت فهم سیاسی نظام
انجامد . و حال آنکه اینان با ابراز همان سخنان درشت و بی مغز ، هوش و خرد
ترک خورده خود را پوشش می دهند . تمثیل کسانی که به جای سیاستمداری ،
سیاست ورزی می کنند . اینان با اعتنا به پشتوانه خانوادگی ، و نه دانش و
تخصصی که بایست می داشته اند ، برمنصب های کلیدی کشور می نشینند و در
حاشیه های همان مناصب ، و در فربه کردن کارهای مورد تعلق خود ، برای نظام
مجاهده می کنند . حفظ نظام برای اینان از آن روی واجب است که اگر ورق
برگردد ، جایی برای ابراز آن سخنان درشت اما بی مخاطب خود سراغ ندارند .
این دوستان ، استاد هدر دادن فرصت های بی بازگشت کشورند . استاد دشمن
تراشی های بین المللی . و استاد تحلیل هایی که در آنها ریزش دوستان بین
المللی ، مطلوبتر از کاستن دشمنی های بین المللی است . داستان دوستان و
دشمنان داخلی برای اینان جای خود دارد .
آقای صفار هرندی شاید
به زعم من ، بلحاظ فردی از همه اینها پاکتر و ناب تر باشد . اما او تمثیلی
از کسانی است که باوجود اصلح ، خود را صالح تر می دانند . مسئولیتی را که
شایسته اش نیستند فی الفور می پذیرند . و با علم به این که می دانند اداره
وزارتخانه ای مثل ارشاد اسلامی به تخصص های ویژه محتاج است ، به امید
یاوری خدای متعال و ائمه معصومین و توکل به همه خوبان خدا ، یک یاعلی ای
می گویند و وارد کار می شوند . و هرچه که از ماههای مسئولیت شان می گذرد ،
آنان را همچنان برخوردار از عنایات آشکار و پنهان الهی می بینید . ضایعات
، به دلیل بلد نبودن کاری که انجامش را پذیرفته اند ، از پس و پیش
مسئولیتشان فوران می کند اما اینان به سمت دیگری صورت برمی گردانند که :
اسم اینها ضایعه نیست ، بلکه خدمت است و اجانب و دگر اندیشان اسمش را
ضایعه نهاده اند . شاید یکی از علت های فرار فرهیختگان و هنرمندان از
مجامع مربوط به نظام ، همین قرار گرفتن آدمهای غیرکارشناس برمصدرهایی باشد
که شدیدا کارشناس می طلبند. شما را به نشست اخیرتان با دانشگاهیان ارجاع
می دهم . مشاهده فرمودید با هر فراز سخن آن جوان دانشجو - که از شخص شما
انتقاد داشت - حاضرین چگونه او را تایید می کردند ؟ این یعنی این که : جسم
دانشگاهیان را نزد شما آورده بودند اما روحشان در جای دیگر بود . امثال
آقای صفار هرندی ، جسم پروران این سالهای پس از پیروزی انقلابند .
پدرگرامی :
این دوستان ، هرروز صبح ، بهنگام خروج از خانه ، روبه آسمان می کنند و با
خلوص تمام رضایت خدا را از دل می گذرانند و با زمزمه آیه الکرسی اشکی
برچشم جاری می کنند . صورت ظاهرشان آنچنان با معارف و معروفات دینی آراسته
است که کمترین تردیدی را در دوستی آنان نمی توان باور کرد . و من معترفم
اینان در هر مصداقی از مظاهر دینی خود، صمیمی و صادق اند . خیال ویرانی
نظام را نه به خود ، که به هفت پشت خود نیز ربط نمی دهند . اما متاسفانه
هرروز که می گذرد ، از پس و پیش رفتار اینان ، که بسیار نیز صادقانه صورت
می پذیرد ، فتنه های درشت و ریز سامان می گیرد و به پروپای نظام می پیچد .
این دوستان ، نشانه دیگری نیز دارند . و آن این که : مطلقا از تماشای
فلاکت مردمان خود ، گزشی در خود احساس نمی کنند . مثلا از دقیق ترین آمار
میزان اعتیاد جوانان کشورشان مطلع اند اما دانستن این آمار برای اینان با
ندانستنش یکی است . و حال آنکه اینان با دانستن این ارقام خوفناک ، به
دلیل دوستی ریشه داری که با نظام دارند ، باید پوست خود می دریده اند
در این سی سالی که از عمرانقلاب می گذرد ، بخشی از نگرانی های ما به این
بوده است که : ما از کجا زخم می خوریم ؟ از کجا باران بلا برما می بارد ؟
ما که منافذ ورود دشمن را بسته ایم و عواملش را به وادی هول وهراس و خروج
از کشور در انداخته ایم ، همه امکانات مالی و موقعیت های ملی را از آنان
دریغ کرده ایم ، پس از کجاست که مرتب ضربه می خوریم ؟ چرا آمار اعیتاد در
کشور ما رتبه اول جهانی را دارد؟ چرا بیشترین مصرفها را داریم ؟ و بیشترین
ضایعات را ؟ و بیشترین هدر دادن ثروت های ملی متعلق به نسلهای نیامده را ؟
پس دوستان ما چه می کنند ؟ آنان که همه اختیارات کشور با آنان است ؟
دوستانی که ذکر اسما و صفات خدا از زبانشان نمی افتد و بوقت نماز به سمت
سجده ای ناب و خالص و شورانگیز شتاب می کنند ؟
اعتقاد من بعنوان فردی از آحاد این مردم ، به این است که : ما و نظام ما و
بخصوص حضرت شما ، از ناحیه همین دوستان است که ضربه خورده و می خوریم .
دوستانی که با تعلقات مخصوص بخود در اطراف شما و نظام ما مجتمع شده اند .
شناسی نتیجه عملکرد اینان بسیار ساده است . بیایید و در یک امتحان پنهانی
، این دوستان را که گزیده ای از دوستان هم طیف اند ، و بعنوان مثال ، همین
آقای شریعتمداری را در خلوت به نزد خود فرا بخوانید و از آنها بپرسید در
این مدت مسئولیتشان ، چه تعداد ایرانی و غیر ایرانی بی تفاوت و مدعی و
معاند را به دوستی با نظام ترغیب کرده اند ؟ و حتی از آنان بخواهید دست یک
نفر را بگیرند و نزد شما بیاورند و بگویند : ما این یک نفر را از دور دست
ها به جانبداری از نظام آورده ایم . من با اطمینان به شما عرض می کنم که
اینان ، هرگز به آن یک نفر دست نخواهند یافت . البته من اینها را هوشمند
تر از این می دانم که شما و مارا به یک مجلس سینه زنی مذهبی احاله دهند که
: اینانند مشتاقان ما . و بعد ، از آنها بپرسید به موازات این جذبی که
حتما هیچ اندر هیچ است ، چه تعداد از دوستان همراه و منتقد و دوستدار نظام
را به ضرب تهمت ها و رانش های سخیف غیر اسلامی ، به سمت دشمنان رانده ، و
یا به وادی بی تفاوتی در انداخته اند ؟
نامه نخست مرا نمی دانم مطالعه فرمودید یا نه ، اگر چه می دانم عده ای از
همین دوستان مورد اشاره در اطراف شمایند و چه بسا خواستشان با خواست شما
یکی نباشد و آن نامه را از چشم مبارک شما دور داشته باشند . اما باور کنید
من گاه شما را در خیال خود نشانده ام در میانه ازدحامی از این دوستان که
نمونه ای از آنان را اسم بردم . و شرمنده ام که بگویم : شما را درآن جمع
پرهای وهوی تنها می بینم . جمعی که با هر سخن شما سر به تایید تکان می
دهند و در دل ، حوایج خاص خود را مرور می کنند . و گاه به سخن احساسی شما
شورشی می آفرینند و اشک می ریزند و هوار می کشند اما خوب که نگاهشان می
کنی می بینی درست همان کاری را می کنند که ما در این سی سال انقلاب
آموزششان داده ایم و ریاکاری شان را به نرخی گزاف ، قیمت گزاری کرده ایم .
من در اینجای سخن ، و در نقطه مقابل ، دوستانه و مشفقانه ، از دوستان
دیگری اسم می برم که برای نظام ، و برای شخص شما ، و برای شخص شما ، وبرای
شخص شما ، و برای شخص شما ، آنهم در بحرانی ترین روزهای عمر انقلاب ، یک
گشتی در کل کشورمان زدند و میلیونها ایرانی رمیده و پشت کرده به نظام وحتی
معاندین داخلی و خارجی را در شورانگیزترین وجه ممکن ، به پای رکاب شما باز
آوردند : آقایان میر حسین موسوی ، سید محمد خاتمی ، و مهدی کروبی .
صمیمانه می گویم : دوستان واقعی نظام و شما وما ، اینانند !
این سه تن ، دوستان واقعی مایند که برای نظام و شخص شما اقتدار خواسته و
می خواهند و به آن نیز عمل کرده اند . در عوض ، همان دوستان دیرین ، بخاطر
بخطر افتادن متعلقاتشان ، از اینان دیوی ساخته اند که تنها خود از آن می
هراسند . داستان غمبار روز قدس و روز سیزده آبان امسال ، که نظام با همه
تجهیزات نظامی خود به مراقبت از مردم خود تجهیز شده بود ، و حوادث جانبی
آن ، نتیجه ضربات پنهان کسانی است که مجملی از عملکردشان را به اختصار شرح
دادم . تمنای ما این است که : شخصا ، این سه تن دوستان واقعی خود را
فرابخوانید و با مشورت با آنان ، براین زخم سرواکرده مرهم گذارید .
والسلام
فرزند شما : محمد نوری زاد
پانزدهم آبانماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت
یا اصلا دعایم که تمام شد می روم کلانتری محل، خودم را معرفی می کنم! تازه
جو مرا گرفته بود می خواستم مسئولیت یکی دو دعا را به عهده بگیرم... اما
بعد گفتم چه کاریست. به جای دعا، نامه می نویسم خدمت شما و نوشتم و شد
این:
البته خدا خیرشان بدهد کرایه نمی گیرند!
(هدفمند کردن یارانه های سابق!) حال ما خوب است. با بسته شدن روزنامه ها
حال ما خوب است. با ممنوع الخروج شدن آدم های جورواجور حال ما خوب است. با
بازداشت شدن وسط دعای کمیل حال ما خو است. با چندین ماه بلاتکلیفی در
زندان حال ما خوب است. آقا جان حال ما را بگیر! 

،
یا ضامن آهو، فکر کن ما هم آهویت. اصلا ما گاوت!! به قول آن فیلم مهرجویی
«به داد گاوت برس. می خوان گاوتو بندازن تو چاه. می خوان گاوتو بکشن. به
داد گاوت برس»


جان، ای عزیز فاطمه (س)، حول حالنا الی احسن الحال

به گفته سازندگان فیلم، بهتر است که بیماران قلبی این فیلم رو نبینند. چون واقعا صحنه های متاثر کننده ای دارد.






این شکایت نامه حاکی از آن است که نمایندگان مجلس تا چه اندازه در احقاق حقوق مردم مصمم هستند والا دلیلی نداشت که زمان ذی قیمت خود را مصروف پیگیری و شکایتی کنند که هیچ نفعی به حال شان ندارد.
وکلای مردم، آن طور که گفته اند، این شکایت را تا آخر پیش خواهند برد، البته آخرش چه خواهد شد؟ الله اعلم؛ ولی خیلی ها بدشان نمی آید که سرانجام میرحسین را جلوی ستادش دار بزنند و هکذا رییس اسبق مجلس ایران را!
ما نیز امیدواریم این اتفاق رخ دهد و مشکلات کشور به کلی حل شوند به جز چند مشکل فرعی و کوچک دیگر که آنها هم اهمیت چندانی ندارند و اساسا نیازی به ورود نمایندگان نیست.
مثلا چه نیازی هست نمایندگان مجلس کار به آن مهمی را رها کنند و در باره گران شدن نان یا افزایش 30 تا 60 درصدی لباس در آغاز فصل سرما یا صف های طولانی گاز و بنزین و مسایلی از این دست به خودشان زحمت بدهند؟!
یا اگر کارگران زیادی ماه هاست که حقوق نگرفته اند و خانواده هایشان در آستانه فروپاشی هستند و بعضی هایشان دست به خودکشی زده اند، باز مساله مهمی نیست. زندگی پستی و بلندی زیادی دارد و این هم یکی از آنها!
چندی پیش علی کردان، زیر یک نامه اداری را با این مضمون پاراف کرده بود که باید سگ های پول یاب تربیت کنیم.
این پاراف، جنجال برانگیز شد و وقتی خبرنگاری از وی علت این نوشته غیرمتعارف را پرسید، پاسخ داد: قرار بود چک حقوق مرا بدهند ولی خیلی طول کشید و من هم ناراحت شدم و آن مطلب را زیر نامه نوشتم.
واقعا در شرایطی که تعویق چند روزه حقوق کردان ، او را چنین آشفته می
کند ، کارگران بیچاره ای که درآمدی جز حقوق ناچیز کارگری ندارند و ماه
هاست که از آن هم محروم شده اند چه کاری باید بکنند؟!
البته اینکه چه
کاری باید بکنند، ربطی به حوزه مسوولیت نمایندگان مجلس ندارد، آنها فعلا
مشغله های مهم تری دارند و تا میرحسین را به اوین نفرستند آرام نمی گیرند.
نمایندگان مجلس اگر شنیدند که فقر و بیکاری زنان را به فحشا و مردان را به دزدی و جوانان را به اعتیاد و ... کشانده است، اصلا دلگیر نشوند و مبادا از کار اصلی شان غافل بمانند.
آنها برای خروج هر روزه صاحبان اندیشه و علم از کشور نیز دل نگران نباشند. اتفاقا هر چقدر انسان های نخبه بیشتر از کشور خارج شدند، برای خیلی ها بهتر هم هست.
اگر شالیکاران شمالی، گندم کاران خراسانی، باغداران آذری، نخل داران جنوبی و... به واسطه واردات بی رویه، به دلیل نبودن صنایع تبدیلی و بسته بندی و به علت سوء مدیریت ها به خاک سیاه نشسته اند و اگر سیب دماوند در 80 کیلومتری تهران روی دست کشاورزان باد کرده و سیب های خارجی از آن سوی دنیا خود را به بازارهای میوه پایتخت رسانده اند، آقایان خم به ابرو نیاوردند و شکایت جدیدی علیه عاملان این وضعیت تنظیم نکنند.
نمایندگان، کار چندانی با شایسته سالاری در عزل و نصب ها هم نداشته باشند و اگر هم بخواهند وارد این قبیل مسایل شوند، بگردند و ببینند چه کسی با مدرک تحصیلی جعلی به مناصب عالی رسیده است تا برای او پیام تبریک بفرستند!
نمایندگان به این مسایل پیش پا افتاده که سن اعتیاد در کشور به دوره نوجوانی رسیده، ایدز بیداد می کند، زنان خیابانی همه جا پراکنده شده اند و کودکان کار، به جای درس خواندن در دبستان در چهاراه ها آدامس و گل و فال حافظ می فروشند نیز اصلا توجهی نداشته باشند تا مبادا از آن کار اصلی باز بمانند و مردم را از خود برنجانند.
لازم نیست نمایندگان مردم برای حل مشکل ترافیک هم کاری بکنند. مردم خودشان یکجوری با موضوع کنار می آیند. حتی اگر دولت به مصوبه نمایندگان برای اختصاص بودجه به مترو تره هم خرد نکرد، نمایندگان باز هم به رگ غیرت شان بر نخورد. فوقش مردم کمی بیشتر در ایستگاه های مترو منتظر قطار می مانند در داخل قطارها هم کمی صمیمی تر می نشینند و می ایستند!
نمایندگان حتی به خود این زحمت را هم ندهند که آمار اعلام شده توسط بانک مرکزی، سخنگوی دولت (نهم) و وزیر اقتصاد را درباره میزان درآمد نفتی در چهارسال گذشته با یکدیگر مقایسه کنند و از آقایان یک سوال کوچک بپرسند که ماجرای اختلاف های چند میلیارد و گاه چند ده میلیاردی در اعداد اعلامی چیست؟ (منظور از این اعداد دلار است. با ریال و تومان خودمان اشتباه نشود!)
نمایندگان مجلس بهتر است به کارهای مهم تری مانند پیگیری شکایت از موسوی بپردازند و کاری هم نداشته باشند که شرم آورترین وضعیت اینترنت در جهان متعلق به ایران است و حتی عراقی ها و افغانی ها هم به سرعت لاک پشتی اینترنت در ایران می خندند و مضحکه عام و خاص شده ایم.
نمایندگان مبادا از کارهای اصلی غفلت کنند و به مقولات حقیری مانند
صنعت و معدن بپردازند و وقت خودشان را صرف حل مشکلات کارخانه های تعطیل و
نیمه تعطیل و کارگران اخراج شده و ... کنند.نیازی هم نیست به جفای دیرین
تحمیل خودروهای از رده خارج وطنی به ملت با قیمت چند برابری رسیدگی کند و
داد مردم را بستانند.
مرگ سالانه 25-6 هزار ایرانی در تصادفات رانندگی هم که یک موضوع تکراری است و نباید وقت مجلس را به تکرار مکررات هدر داد.
اگر نمایندگان می بینند که ساخت پروژه ای مانند اتوبان تهران- شمال پس از 40 سال همچنان لنگ لنگان ادامه دارد، وقتی می بینند که بعد از 30 سال هنوز پل میانگذر دریاچه ارومیه تکمیل نشده، اگر در سفرهای خارجی شان- که بیش باد- می بینند که فرودگاه بین المللی تهران بعد از 35 سال همچنان ناقص است، اگر در گذر از عباس آباد تهران، مصلای نیمه کاره ای را می بینند که 20 سال است در آن کارگران مشغول به کارند، اگر خبردار می شوند که تعلل های مسوولان در انجام پروژه های گازی باعث شده است قطری ها میلیاردها متر مکعب بیشتر از ما از میدان گازی مشترک برداشت کند و اگر... اصلا جوگیر نشوند و خدای نکرده از امور مهمی مانند شکایت از موسوی و تعریف کردن حماسه کفش زدن به کروبی غافل نشوند زیرا در غیر این صورت ملت آنها را نخواهند بخشید.
نمایندگان مردم ، وکلای آنها هستند و آینه تمام عیار خواست ها و
مطالبات ملی و امروز ، در شرایطی که همه مشکلات مملکت حل شده و فقر و فساد
و تبعیض نیز به موزه تاریخ رفته است ، تمام وجود مردم را این دغدغه پر
کرده است که چرا موسوی هنوز آزاد است و مردم هر وقت در تاکسی و مترو و
مهمانی ها و ادارات با همدیگر صحبت می کنند ، نه از بدبختی هایشان و از
گرانی های جدید و سرگردانی هایشان در این اداره و آن سازمان ، که از
میرحسین موسوی سخن می گویند و از تعلل نمایندگان در عدم پیگیری شکایت از
او و مجازاتش!
خداوند چنین امثال نمایندگانی را که چشم به دهان مردم دوخته اند تا مطالبات شان را برآورده کنند ، زیاد کند!
و در پایان مزید اطلاع این نمایندگان روایتی از علی علیه السلام را ذکر می کنیم که فرمود: آفت حکومت ها 4 چیز است:
1-کنار گذاردن امور اصلی و مهم جامعه
2- پرداختن به امور فرعی
3-...
بقیه اش بماند برای وقتی که آقایان همین دو مورد را رعایت کردند!
بسم الله الرحمن الرحیم
در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجهای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحولخواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سالها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»
دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛
دانشآموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و
مورد یکی از سبعانهترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه
چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان
قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیرهکننده دست مییابند، حال
آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان
تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسانها تغییر کرده بود. دیگر حکومت
شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند
که شاید به اندازه پدرانشان او را نمیشناختند یا سخنانش را نشنیده بودند،
اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به
راه افتادن لازم نبود که پیدرپی شماتت شوند.
درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛
از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا
این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام میخواندند، اما در واقع این
امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچیک از رهبران و فرماندهان
انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود
دانشجویان تصور میکردند بعد از چند روز حادثه تمام میشود و به
خانههایشان باز میگردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را
انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده
ساله را چشیده باشد میداند که جامعهای شکلیافته از چوبهای فرمانبر و
خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزهای ندارد. او مردم را رهبر
میپسندید، زیرا میدانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی
کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در
هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما
امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما
را دعوت کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده میکرد.
آنک سیزدهم
آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه میرسد. آیا امروز قابلتصور است
که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر
اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست
دادهایم، و اگر چنین نباشد این نشانهای از ریشههای انقلابی ماست. ما
به اتکای این ریشههاست که سبز شدهایم، ریشههایی که اگر از آنها دور
شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو میکنند. به این
خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاطآمیز
داشته باشیم.
حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافهپرستان
و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه
مبارزات یکصدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از
جدایی و بیگانگی نسبت به ریشههای تاریخیاش نفع نمیبرد، و اگر برخی
دولتهای بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی
ملاحظه میکنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز
ایرانیان پشت میز معامله مینشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی
که در کشورهای همسایه وجود دارد برای ملت ما قناعت میکنند و در این
قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی
تشخیص ندهیم باید ملامت شویم.
این روزها هر نگاهی که به نگاهی
میافتد از پیروزی میپرسد. کی به آن میرسیم؟ چه چیز ما را به آن
میرساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش میاندازد؟ و چه چیز آن را کمال
میبخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه
مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه.
(و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواستهای در جامعه
متولد میشود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و
دولتها تنها میتوانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر
بگذارند.
آیا ما هم میتوانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر
المعرفه؛ انسانها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش میگذارند در
خور نیکوییها قرار میگیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از
آن که از رنجهای خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود
بهرهمند شدهاند.
راه
سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان میدهد که ما تا
انتها بر سر خواستههای خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و
رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز
میگشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز میکند. اگر برای قبول
این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی
که آنان مناسبات بینالمللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از
خردورزی و متانت کناره گرفتند میشد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم
را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای
تاسیسات هستهای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانهها انجام آن را
یک خبر مهم تلقی نمیکردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیتهای هستهای
کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه
آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود،
شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک
پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتحالمبین نامیده شود؟
دولتمردان
نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید
نمودند، که با گشادهدستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی
در تسلیم شدن و کرنش کردن افراطگرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از
واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلحآمیز هستهای جلوگیری شود از
عواقب افراط و تفریطهای دولتمردان ایمن نشدهایم، زیرا رفتارهای آنان
زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریمها و فشارهای بیشتر به
ملت ما فراهم کرده است.
چیزی که ما میتوانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم.
دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک
میکنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن
چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان
اصلیاش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را
باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین
فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که
مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.
تاکید بر اجرای بدون
تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما
در تاریکی قدم نمیگذاریم و میراثهای به جا مانده از مبارزات نسلهای
پیشین را به هیچ تقلیل نمیدهیم. و هر آنچه از آرمانها و
خواستههایمان که جا بماند با زندگیهای خود آن را به دست میآوریم، زیرا
ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه
واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگیهای ماست. دستگاه ظاهری میتواند
فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباسهای تحقیرآمیز بر
قامتشان بپوشاند و مردم میتوانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به
آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برندهاند؟ دستگاه ظاهری
میتواند آنان را در دادگاههای نمایشی محکوم کند و نگاه مردم میتواند
آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در
واقعیت جامعه حکومت میکنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهینآمیز خود
خانوادههای آنان را سرافکنده و خوارشده میخواهد و نگاههای مردم آنان را
در عین تلخکامیهایی که میچشند سربلند میبیند. کدامیک از این دو نگاه
بر احساس این خانوادهها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه
قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر تواناییهای آنان
نگفتهایم. دستگاه ظاهری میتواند برای این خانوادهها تنهایی و عسرت
تدارک ببیند و مردم میتوانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از
این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری میتواند دانشجویان غریب را به
جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد
و شبکههای اجتماعی میتوانند با حمایتهای خود از آنان پشتیبانی کنند.
تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر
است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست،
زیرا این زندگیهای ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا میبخشد.
ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از
راه زندگیهایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این
نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگیهای خود به
آن جهت میدهیم.
بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول
متعدد قانون اساسی بتوانند بیمحابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی
میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن
باشد به چه کار میآید اگر زندگیهای ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی
برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه
ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگیهای
واضح بود ما تنها در صورتی میتوانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن
را اصلاح میکردیم و این کار را با زندگیهای خود انجام میدادیم.
البته بسیارند ملتهایی که این توانایی خود را به جا نمیآورند و ترجیح
میدهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند،
ولی مردم ما هستند.
سیزدهم
آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این
روز عزیز را به ملت ایران تبریک میگویم و برای گروهی از آفرینندگان این
مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی
و پاداشی متناسب با نیتهای بلندشان آرزو میکنم.
پس از اتمام صحبتهای او چند نفر به اعتراض بلند شدند تا نوبت برای حرف
زدن بگیرند. یكی از آنها گفت: «همین حرفهای ایشان نشان میدهد فضای نقد
وجود دارد. ما هم میخواستیم حرف بزنیم اما به ما اجازه ندادند و فرصت
نشد...»
آقا در جواب اعتراضات گفتند: «این را به حساب كم بودن وقتها بگذارید و
تحمل بفرمائید. انشاءالله خدای متعال شرح صدر خواهد داد به همهی ما كه
درست بفهمیم، درست ببینیم و درست بیان كنیم.»
حالا دیگر نوبت میزبان بود. جمعیت، بیصبرانه منتظر سخنان و یا به عبارت بهتر، واكنش آقا بودند.
رهبر انقلاب در لابهلای سخنان خود به برخی از سؤالات و شبهههای مطرح شده
در جلسه پاسخ دادند: «بنده توى جلساتِ دانشجوئى، دانشگاهى كه اینجا
هستند، گاهى كه ببینم حالا بعضىها روى ملاحظه، روى احترام، روى هرچه،
بعضى از این حرفها را كه خیال میكنند من خوشم نمىآید، نمیزنند؛ از
نگفتنش ناراحت میشوم؛ از گفتنش مطلقاً ناراحت نمیشوم. اى كاش مجال بود
تا گفته میشد، تا آنوقت انسان میتوانست آن برگهاى بر روى هم گذاشتهى
كتاب حرف را، باز كند تا خیلى از حقائق روشن بشود. آینده، البته این كارها
خواهد شد.»
آقا از صدا و سیما گفتند و گفتند كه ایشان هم به بخشی از عملكرد این
دستگاه انتقاد دارند اما مثل همیشه انصاف را یكی از شروط نقد سالم عنوان
كردند: «در انتقاد از بىانصافىِ یك دستگاه یا یك كس، خود ما باید دچار
بىانصافى نشویم؛ به این توجه كنیم.»
رهبر انقلاب نسبت به صدا و سیما دو انتقاد عمده را وارد دانستند و گفتند:
«خیال نكنید آن حرفهائى كه صدا و سیما میزند، این، همهى حرفهاست؛ نه،
خیلى مطلب هست. "یك سینه حرف موج زند در دهان ما". اینجور نیست كه هر چه
كه انسان احساس میكند، این را گفته باشد یا بتواند بگوید. خیلى حرفهاى
زیادى هست. شما جوانها الحمدللَّه باهوشید، بااستعدادید، بهتدریج خیلى
از حقائق براى شماها روشن خواهد شد.»
آقا با اشاره به این سوال كه «آیا صدا و سیما وضعیت واقعى كشور را نشان
میدهد؟» پاسخ گفتند «نه، ناقص نشان میدهد. خیلى پیشرفتهاى برجسته و
بزرگ هست كه صدا و سیما نشان نمیدهد. دلیلش هم این است كه شما مجموعهى
مرتبط با حوادث گوناگون، از خیلى از حقائق كشور و پیشرفتهاى كشور مطلع
نیستید؛ نقص صدا و سیماى ماست. والّا اگر صدا و سیما میتوانست همانجور
كه تلویزیون فلان كشور غربى با یك سابقه و تجربهى فراوان و با
استفادههاى هنرى دروغهاى خودش را راست جلوه میدهد، واقعیات موجود كشور
را درست منعكس كند، شما بدانید امروز امید نسل جوان، دلبستگى نسل جوان به
كشورش، به دینش، به نظام جمهورى اسلامىاش، بهمراتب بیشتر از حالا بود.»
و اما انتقاد دوم كه درباره انتخابات بود: «شما خیال نكنید كه حالا بنده
چون رئیس صدا و سیما را انتخاب میكنم، همهى برنامههاى صدا و سیما را
مىآورند، دانهدانه بنده نگاه كنم، امضاء كنم. نخیر، از خیلى از
برنامههاى صدا و سیما بنده راضى هم نیستم؛ از جمله، من راضى نبودم كه از
ماه اسفند، بلكه زودتر از اسفند، بعضى از سفرهاى تبلیغاتى و حرفهائى كه
زده شد و تظاهراتى كه میشد و مجادلاتى كه انجام میگرفت، از تلویزیون پخش
شود، كه متأسفانه تو تلویزیون پخش شد.»
اواخر سخنرانی انتظار كسانی كه میخواستند بدانند، واكنش آقا به سخنان آن
جوان دانشجو درباره «انتقاد از رهبری» چیست به سر آمد و ایشان گفتند:
"ما كه نگفتیم از ما كسى انتقاد نكند؛ ما كه حرفى نداریم. من از انتقاد
استقبال میكنم؛ از انتقاد استقبال میكنم. البته انتقاد هم میكنند. دیگر
حالا جاى توضیحش نیست؛ انتقاد هم هست، فراوان هست، كم هم نیست؛ بنده هم
میگیرم، دریافت میكنم و انتقادها را میفهمم."












اين را بزرگان مجلس مي دانند. وزير کشور اسبق با تاکيد بر سياسي بودن استيضاح خود گفت؛ من
از بزرگان مجلس و افراد استيضاح کننده چند سوال دارم البته رئيس مجلس نيز
مي تواند مخاطب من باشد. کسي که رسماً به آکسفورد پول داده و مدرک دکترا
گرفته و با گروهک منافقين ارتباط دارد نبايد مشمول مجازات شود. از کسي که
رهبري استيضاح من را بر عهده داشت و جزء امضاکنندگان آن بوده، خواسته شود
پايان نامه فوق ليسانس خود را ارائه کند. در اين حالت مشخص مي شود که اين
پايان نامه متعلق به وي نيست بلکه رونوشتي از کتاب يکي از بزرگان کشور
بوده است که به عنوان پايان نامه وي ارائه شده است. فوق ليسانس فردي را که
در استيضاح من نقش موثري داشت، مطالبه کنند تا مشخص شود فوق ليسانس وي
مورد تاييد وزارت علوم است يا خير؟
وي گفت؛ مجلس شوراي اسلامي اگر در پايگاه عدل و عدالت قرار گرفته است
مدارک نمايندگان را مطالبه کند يا زماني که نماينده يي که وارد مجلس مي
شود مدرکش را ارائه کند. کردان همچنين سوال ديگر خود را از رئيس مجلس
شوراي اسلامي و نمايندگان مردم اين گونه طرح کرد که چرا در برابر بيوت
بزرگان حوزه هاي علميه شلوغ شده است تا مدارک برخي از نمايندگان مورد
تاييد قرارگيرد؟ وي در ادامه گفت؛ آيا استفاده از حق ايثارگري در يک موضوع
خاص علمي يک بار بايد صورت گيرد يا چند نوبت مي توان از آن استفاده کرد؟
وي در پاسخ به سوالي مبني بر ادعاي پذيرفتن معاونت پارلماني رياست جمهوري
گفت؛ برخي رسانه ها به صورت نادرست تنها من را به عنوان کانديداي اين پست
معرفي مي کردند اما من از جناب آقاي رئيس جمهور براي پذيرش مسووليت
عذرخواهي کردم. کردان در مورد ارتباط با رحيم مشايي اظهار داشت؛ ما
بيش از 27 يا 28 سال است يکديگر را مي شناسيم و با هم ارتباط داريم اما در
برخي از موارد با يکديگر اختلاف نظر هم داريم چون ارتباط ما نه يک ارتباط
حزبي است نه تشکيلاتي و نه يک ارتباط منفعتي بلکه يک ارتباط رفاقتي و
دوستي است و بين ما اين ارتباط برقرار است. کردان با بيان اينکه
طرح وحدت ملي که اخيراً مطرح شده است، نمي تواند طرح مناسبي باشد، گفت؛
طرح وحدت ملي در کشورهايي اجرايي مي شود که حاکميت آن کشورها توانايي
برطرف کردن اختلافات جاري را نداشته باشند. همچنين علي کردان با بيان
اينکه تمام وقايع امسال را پيش بيني کرده بود، اظهار داشت؛ سال گذشته در مورخ 27 مهر در همايش ائمه جمعه سخنراني و تمام وقايع يک سال اخير تا يک سال و نيم آينده را پيش بيني کردم.
وي درباره انتقاد طيف وسيعي از اصولگرايان نسبت به خود گفت؛ اگر دوستان،
رئيس جمهور را قبول دارند بايد به نظر ايشان احترام بگذارند.
|
|